نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو در غمخانهٔ ما آید آن دلبر نمی‌ماند

اگر ماند شبی ماند، شب دیگر نمی‌ماند

هوای گلخن از گلشن موافق‌تر بود ما را

که آتش زنده جز در زیر خاکستر نمی‌ماند

جهان کی می‌گذارد رونقی در کار ما باشد

صدف چون بسته گردد، آب در گوهر نمی‌ماند

چو گل هر عضوم از شوق تو پرواز دگر دارد

پر و بالی که من دارم، به بال و پر نمی‌ماند

ز تاج قیصر و خاقان خبر تا چند می‌پرسی

سلیم آنجا که سر بر باد رفت افسر نمی‌ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعات غم و جدایی می‌پردازد و بیان می‌کند که وقتی محبوب وارد غمخانه می‌شود، نمی‌تواند در آنجا بماند. او اشاره دارد که حتی اگر برای یک شب نیز بماند، در شب‌های دیگر نخواهد ماند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که برای او، وجود آتش زنده تنها در زیر خاکستر تجلی می‌یابد و هیچ چیز پایدار نیست. او به ناپایداری زندگی و زودگذر بودن نعمت‌ها و خوشی‌ها اشاره می‌کند و از سرنوشت انسانی می‌گوید که به سرعت به فراموشی می‌رود، مانند صدفی که پس از بسته شدن، دیگر از آب و گوهر خبری نخواهد بود. در نهایت، شاعر با اشاره به قدرت و جلال مقامات بلندمرتبه، نتیجه می‌گیرد که هیچ‌چیز در این دنیا پایدار نیست و ابراز درد و شوق خود به معشوق، حس پرواز و آزادی را توصیف می‌کند.