شمارهٔ ۶۵۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شد موی خضر در طلبت جابه جا سفید
ما را ز موی سر شده تا خار پا سفید
سر رفته است و از سر کویش نمی روم
رحمت برین ثبات قدم، روی ما سفید!
چون شاخ یاسمن ز خرام تو سرو را
بر تن ز شست و شوی عرق شد قبا سفید
ای مشت استخوان چه به جا مانده ای، که شد
در راه انتظار تو چشم هما سفید
پیریم و طفل خنده به تدبیر ما کند
چون صبح، موی ما شده در آسیا سفید!
چشمی سیاه ساخته بودم برو سلیم
از گریه کرد عاقبت آن بی وفا سفید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به جستجوی معشوق و تأثیر عشق بر زندگیاش میپردازد. او با اشاره به سفید شدن موی خضر (شخصیتی حکیمی که به دانایی مشهور است) در پی عشق، به عکسالعملهای جسمانی و روحی خود در اثر عشق اشاره میکند. او از مشقتها و انتظارهایی که دارد میگوید، و آن را به خواب و بیداری تشبیه میکند. با بیان اینکه حتی در پیری همچنان به یاد عشق و زیبایی گذشته است، به تقابل بین پیری و جوانی اشاره میکند. در نهایت، حسرتی نیز از فقدان معشوق و بیوفایی او احساس میکند.