نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زخم ناسورم من و از لطف مرهم شرمسار

چون گل پژمرده ام از روی شبنم شرمسار

بهره ای جز اشک و آه از من نصیب کس نشد

حاصلم دارد مرا چون نخل ماتم شرمسار

خلق را کوتاهی از خویش است و ما را از فلک

عالمی شرمنده اند از ما و ما هم شرمسار

کاسه ی سر را قدح کن، می ز جام خود بنوش

تا به کی باشد کی از ساغر جم شرمسار

تا سلیم از بی وفایی های او دم می زنم

می‌کند آن تیغ خونریزم به یک دم شرمسار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به درد و رنج خود اشاره می‌کند و از زخم عمیق روحی و ناامیدی سخن می‌گوید. او خود را چون گل پژمرده‌ای می‌بیند که از شبنم شرمسار است و احساس می‌کند که جز اشک و آه چیزی برای کسی ندارد. شاعر بر این باور است که کوتاهی‌های انسان‌ها باعث شرمیدن او و دیگران شده است. او به نوشیدن از جامی می‌پردازد تا از شرم فاصله بگیرد و به وفاداری‌ها و بی‌وفایی‌های معشوق اشاره می‌کند که باعث زخم‌های عاطفی عمیق او شده است. کل شعر نگاهی به عواطف انسانی و پیچیدگی‌های روابط دارد.