نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کوی تو دیوانه مرا نام نهادند

طفلان چه بزرگانه مرا نام نهادند

در پای خمم ناف به طفلی چو بریدند

دردی کش میخانه مرا نام نهادند

من طالع چوب گل و زنجیر ندارم

احباب، چه دیوانه مرا نام نهادند؟

نه نام چراغی به جهان بود، نه شمعی

آن روز که پروانه مرا نام نهادند

نامم کسی از هیچ زبانی نشنیده ست

افلاک چه بیگانه مرا نام نهادند

ایام، فلاطون جهان داد خطابم

فریاد که طفلانه مرا نام نهادند

دادند گهی برگ گل و لاله خطابم

گاهی پر پروانه مرا نام نهادند

از خال لب او شدم آواره ی عالم

عنقا، پی این دانه مرا نام نهادند

در زلف تو- آن کوچه ی زنجیرفروشان-

عمری ست که دیوانه مرا نام نهادند

بخت از پی معموری من بود سلیما

آن روز که ویرانه مرا نام نهادند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دیوانگی و عشق سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که دیگران او را به نام‌های مختلفی خطاب کرده‌اند، در حالی که خودش هیچ‌کدام از این نام‌ها را نمی‌شناسد. او از درد و سختی‌های عشق و زندگی‌اش صحبت کرده و تفاوت در رفتار و خطاب‌های دیگران را به تصویر می‌کشد. شاعر احساس می‌کند که هیچ‌گونه برچسبی بر او نخواهد نشست، چرا که نام او از هیچ زبانی شنیده نمی‌شود و این نشان‌دهنده یگانگی و خاص بودن اوست. در انتها، او به شرایط ناگوار و ویرانی زندگی‌اش اشاره می‌کند که او را به این حالت رسانده است.