شمارهٔ ۶۷۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صبا دعای مرا سوی می گساران بر
سلام خشکی ازین چشم تر به باران بر
ملول شد دلت ای همنشین ز گریه ی ما
که گفته بود گل کاغذین به باران بر؟
حذر زگردش افلاک، خویش را چو غبار
به گوشه ای ز سر راه این سواران بر
چه چاره کلفت ایام را به غیر از صبر
همیشه روز به شب همچو روزه داران بر
متاع اهل وفا پیش گلرخان خوار است
صبا غبار مرا سوی خاکساران بر
ازین چه باک جهان را سلیم فصل خزان
چون عندلیب ازین باغ گو هزاران بر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درخواست دعایی از نسیم صبح میپردازد تا آن را به میگساران برساند. او از غم و اشک، و دلتنگی همنشینش سخن میگوید و به یاد گل کاغذی که باران را دوست دارد، اشاره میکند. شاعر به ناامیدی از گردش روزگار و به انتظار صبر در برابر مشکلات زندگی اشاره میکند و معتقد است که وفاداری در برابر زیباییهای ظاهری کمارزش است. او همچنین تأکید میکند که باید بیخیال از گذران زمان و فصل خزان به زندگی ادامه داد و به مانند بلبل از زیباییهای جهان لذت برد.