شمارهٔ ۶۶۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر
کز برای کشتن فرهاد گردد شیرگیر
تا ازو زخمی نگیرم دلپسند خویشتن
برنمی دارم سر از دنبال پیکانش چو تیر
می دهم دل را و می گیرم پریشانی ازو
گر درین سودا نباشد طره ی او شانه گیر
در چمن هر گه به او همراه می بیند مرا
از پی سر چون رقیبان می کشد بلبل صفیر
ما پریشان خاطران در بند سامان نیستیم
خط آزادی ست بر اندام ما نقش حصیر
کرد این موی سفید از خویش ما را ناامید
شکر از خود دست شوید در کنار جوی شیر
هر دو روزی دیگری را پیش می آرد سلیم
می کند دوران چو طفلان بازی میر و وزیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
حسن دائم در تلاش است تا شیر را به فرهاد بکشد و نمیخواهد که از او زخم دل ببیند. او در پی عشق خود، دلش را میدهد و از پریشانی رنج میبرد. در باغ، او همیشه همراه معشوقش دیده میشود و بلبل از سر حسرت میخواند. آنها پریشانخاطرند و در پی آزادیاند، درحالیکه موی سفید ناامیدی را به آنها هدیه کرده است. هر دو روزی سلیم همدیگر را میبینند و مانند کودکان بازی میکنند.