شمارهٔ ۶۶۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زاهد بنای سست ورع را خراب گیر
بگذار سبحه از کف و جام شراب گیر
از باده گرم ساز نفس را و بعد ازان
دریوزه کن چو لاله و آتش ز آب گیر
جز آنچه داده اند به هرکس، ازو مخواه
از شمع روشنایی و از گل گلاب گیر
از خاک راه عشق به دست آر سرمه ای
میل زری ز هر مژه چون آفتاب گیر
از کاهلی به دام تو عنقا شده شکار
بر قصد صعوه ساز کمین و عقاب گیر
بر خصم دستبرد حریفان چنین کنند
بیدار شو شبی و جهان را به خواب گیر
ما طایران عرصه ی گلزار آتشیم
دامی به راه ما نه و مرغ کباب گیر
از ما چو کوهسار سؤالی که می کنی
خاموش باش و گفته ی خود را جواب گیر
ضایع مکن درین چمن اوقات خویش را
گل چیده ایم ما، تو بیا و گلاب گیر
هرگاه خواستی، نتوان خورد می سلیم
ساغر به روز ابر [و] شب ماهتاب گیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به طور کلی به دعوت به زندگی و لذتجویی میپردازد. شاعر به زاهدانی که گرفتار ورع و خودداری بیموقعاند، هشدار میدهد که به جای این کار باید از شراب و باده لذت ببرند. او به اهمیت استفاده از زیباییهای دنیا اشاره میکند و از مخاطبان میخواهد که از فرصتها بهرهبرداری کنند و لحظات زندگی را تلف نکنند. شاعر همچنین به زیبایی عشق و شادیها اشاره میکند و تأکید میکند که بر خلاف روزمرگی و کاهلی باید به جستجوی زیبایی و حقیقت پرداخت. در نهایت، شعر دعوت به غنیمت شمردن لحظات و بهرهگیری از لذتهای دنیوی است.