نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دل ز آیینه تعلیم تن آسانی بگیر

خرقه را دور افکن و دامان عریانی بگیر

زلف خوبان می پذیرد گر غباری می رسد

هرچه دوران می دهد وقت پریشانی بگیر

اهل عالم را سوادی نیست در علم معاش

ابتدای این ز افلاطون یونانی بگیر

کی تأسف سود دارد کار چون از دست رفت

رخصتی در قتلم اول از پشیمانی بگیر

باغبان امروز در شهر است و گلشن خلوت است

داد عیش ای بلبل از گل های بستانی بگیر

اختیار اختر طالع گناه من نبود

آسمانم گفت این الماس پیکانی بگیر

این همه گمراهی از طول امل داری سلیم

خویش را از دست این غول بیابانی بگیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دل خود نصیحت می‌کند تا از راحت‌طلبی و تن‌پروری دوری کند و به دنبال یادگیری و رشد باشد. او به یادگیری از تجربیات زمان می‌پردازد و بر این نکته تأکید می‌کند که در سختی‌ها نیز باید بهره‌برداری کرد. شاعر به بی‌فکری مردم اشاره کرده و به اهمیت علم و دانش اشاره می‌کند. همچنین تأکید می‌شود که تأسف بر گذشته بی‌فایده است و بهتر است از پشیمانی دوری کرد. او به زیبایی و شادی‌های زندگی نیز اشاره می‌کند و در نهایت یادآوری می‌کند که نباید خود را تحت تأثیر اوهام و ناامیدی قرار داد.