شمارهٔ ۶۷۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگر
آفرین گویند بر هم زخم تیر یکدگر
دل ز فریاد دل آید سوی زلف از کاکلش
شبروان یابند هم را از صفیر یکدگر
دست در دست سبو دارم که در این روزگار
هم مگر باشند مستان دستگیر یکدگر
گر لبانش الفتی دارند با هم، دور نیست
خورده اند ایام طفلی هر دو شیر یکدگر
من زنم بر شیخ طعن، اهل ریا بر می فروش
ناسزا تا کی توان گفتن به پیر یکدگر؟
تنگدستان راچه حاجت درد دل گفتن سلیم
راز هم خوانند از نقش حصیر یکدگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به روابط عمیق و پیچیده انسانها اشاره میکند و به ویژه به عشق و دوستی میان آنها. در آغاز، او از دیدن عشق میان معشوقان سخن میگوید که به یکدیگر آفرین میگویند و زخمهای دل را برای هم نمایان میسازند. دل از فریاد دیگری به سمت زلف محبوب جذب میشود و شباهتهایی را در وجود یکدیگر مییابد. شاعر همچنین به همبستگی مستان در دنیای پر turmoil اشاره میکند و میگوید که این عشق و پیوندها از دوران کودکی آغاز شده است. در پایان، او به نقد ریاکاری در افراد و نیاز تنگدستان به گفتن درد دل خود اشاره میکند و میگوید که رازها نیز میتوانند از راهی ساده منتشر شوند. به طور کلی، این شعر مفاهیم عشق، دوستی، و انتقاد از ریا را به تصویر میکشد.