نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز شوق وصل چو پروانه در سراغ مسوز

برای سوختن خود عبث دماغ مسوز

غم زمانه مخور، عشق آفت تو بس است

چو آتشی همه تن، لاله وار داغ مسوز

دماغ می کشی امشب ز هر شبت بیش است

به لب بگیر صراحی، دل ایاغ مسوز

وفا ندیده ز خوبان کسی، مکش آزار

دماغ از پی بوی گل چراغ مسوز

سلیم ناله ی بلبل بس است گلشن را

تو لب ز ناله ببند و بساط باغ مسوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساسات عاطفی عمیق است. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعاره‌ها، شوق و التهاب عشق را به تصویر می‌کشد. او به پروانه‌ای اشاره می‌کند که از شوق وصال می‌سوزد و از طرفی هشدار می‌دهد که غم و اندوه زمانه نباید باعث آزار دل شود. شاعر به این نکته تأکید می‌کند که عشق باید شاداب و بدون دردسر باشد و برای آرامش دل باید از ناله و غم دوری کرد. در نهایت، او از محبوبش می‌خواهد که از یادآوری غم‌ها پرهیز کند و به زیبایی‌های عشق بپردازد.