شمارهٔ ۶۸۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مردم و زخم از دم شمشیر میآید هنوز
استخوانم خاک گشت و تیر میآید هنوز
از جنونم سالها رفت و دل دیوانه را
بیخودی از نالهٔ زنجیر میآید هنوز
باده نوشیدم، غمی از خاطرم بیرون نبرد
بوی ویرانی ازین تعمیر میآید هنوز
صد چو من فرهاد دارد هر طرف شیرین من
از دهانش گرچه بوی شیر میآید هنوز
سرگران کی میتواند از سر خاکم گذشت
کاری از این دست دامنگیر میآید هنوز
صد گلستان گل به دامن میبرد هرکس سلیم
بلبل ما از چمن دلگیر میآید هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنجی است که همچنان در زندگی انسان وجود دارد. شاعر از زخمهایی که از شمشیر میآید و اثرات آن بر استخوان و روحش سخن میگوید. او همچنین به جنون و نالههای خود اشاره میکند و میگوید که با نوشیدن باده، غمهایش برطرف نمیشوند. شاعر از عشق و جدایی خود یاد میکند و میگوید که با وجود زیباییها و خوشیها، از دلش همیشه بوی ویرانی به مشام میرسد. در نهایت، او به شرایط ناگوار و عدم آرامش در زندگی اشاره میکند که همچنان ادامه دارد.