شمارهٔ ۶۸۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بهار در قدح گل می غریب مریز
درین پیاله بجز خون عندلیب مریز
من آن نیم که چو عنقا شوم شکار کسی
به راهم ای فلک این دانه ی فریب مریز
به درد و صاف جهان همچو لاله راضی شو
ز جام خویش ترا آنچه شد نصیب مریز
مکن شتاب که هر کار وعده ای دارد
به بیضه طرح قفس همچو عندلیب مریز
به من جفای تو از روی حکمت است ای دوست
ترا که گفت که خون من ای طبیب مریز
بریز خون من ای ساقی، آن حلال تو باد
ولی شراب به پیمانه ی رقیب مریز
سلیم، تیغ زبان از غلاف بیرون آر
ولیک خون کس از مهر چون خطیب مریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و فلسفی شاعر میپردازد. او از بهار و گل صحبت میکند و از تزئین و زیباییهای ظاهری دوری میکند. شاعر تأکید میکند که نباید به زیباییهای فریبنده دل بست و از درد و رنج جهان برنجد. او میگوید که به هر کار باید زمان خاصی اختصاص داد و نباید عجله کرد. همچنین اشاره میکند که جفای دوستش از روی حکمت است و در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد که در ریختن می، به رقبایش توجه نکند و در محبت، خون دلش را نریزد. در کل، شعر ترکیبی از عشق، فلسفه و انتقاد از وضعیتی است که در آن قرار دارد.