شمارهٔ ۶۸۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همچو گل پرده ی دل در خس و خاشاک انداز
خویش را غنچه کن و در بغل چاک انداز
باده از خون دل خویش درین باغ بنوش
چون خزان تفرقه در سلسله ی تاک انداز
خاتم جم به در میکده جوید هر کس
همچو خورشید تو هم پنجه درین خاک انداز
صوفیان چمن از شوق به وجد آمده اند
کمتر از ابر نه ای، خرقه بر افلاک انداز
ای غزال حرم آسایش اگر می خواهی
خویش را زود در آن حلقه ی فتراک انداز
مستی و منع نکرده ست کسی مستان را
دست در گردن سرو چمن ای تاک انداز
آسمان گفته به صیاد که از بی رحمی
ماهی از آب برون آور و بر خاک انداز
دل به دریا فکن ای خواجه و از باده فروش
بستان آتش و در خانه ی امساک انداز
دانه دهقان چو فشاند به زمین، می گوید
هرچه از خاک به دست آمده در خاک انداز
به هوس دامن خود را مکن آلوده سلیم
همچو آیینه به خوبان، نظر پاک انداز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به توصیههایی در مورد زندگی و طرز تفکر اشاره دارند. شاعر به انسانها میگوید که باید در دنیای پرمشغله، خود را به مانند گل و غنچه به زیبایی بپرورند و از لذتها بیبهره نمانند. او تاکید میکند که با نگاه به زیباییها و پرهیز از تفرقه و جدایی، باید زندگی را با شادی و سرور تجربه کرد. همچنین، نگاهی به تلاشها و جستجوهای انسانها برای به دست آوردن خوشبختی، همچون جستجوی خاتم جمشید و شادی در میکده دارد. در نهایت، شاعر به اهمیت پاکی دل و نیت در برخورد با دنیا اشاره میکند و توصیه میکند که همچون آینه، به زیباییها و خوبیها بنگریم.