نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز

چون در رحمت، در میخانه را کردند باز

از سجود شیشه ها، میخانه شد بیت الحرام

ناله ی مستانه ی مطرب چو گلبانگ نماز

خم نشسته همچو محمود و به خدمت پیش او

شیشه ی سبز ایستاده بر سر پا چون ایاز

نیست بیم مرگ مستان را که در دیر مغان

رفته رفته عمر چون آب روان گردد دراز

نیست در میخانه محتاجی که اینجا مرد را

می کند یک ساغر می از دو عالم بی نیاز

سینه صافان را نماید از جبین اسرار دل

اختیارم نیست چون آیینه در افشای راز

گر جنون داری، ز معموری به صحرا نه قدم

تا به کی در خانه تازی اسب چون شطرنج باز

منت یک گل ندارم بر سر از شاخ گلی

باعث این، دست کوته شد، که عمر او دراز!

بر در هرکس درین معموره رفتم بسته بود

ای خوشا ویرانه و از هر طرف درهای باز

تندی احباب را در طبع ما تأثیر نیست

آب کی در چشم نرکس آید از بوی پیاز

مانده از دام کهن تارم درین دشت فریب

حلقه ای بر گردن هر مرغ چون جلقوی باز

از وجود من اثر نگذاشت عشق او سلیم

من ندارم نقش این آیینهٔ صورت گداز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان حال و هوای مستانه و معنوی می‌پردازد. او به تصویر می‌کشد که چگونه در سپیده‌دم، در میخانه‌ی عشق، درهای رحمت به روی اهل نیاز گشوده می‌شود. شیشه‌ها به سجود درآمده و ناله‌های مستانه به نماز شباهت دارد. مرگ برای مستان ترسی ندارد و آنها در این مکان به آرامش می‌رسند. در میخانه هیچ‌کس احساس نیاز نمی‌کند، زیرا یک ساغر می می‌تواند آدمی را از دو جهان بی‌نیاز کند. شاعر همچنین به عشق و جنون می‌پردازد و می‌گوید که رازهای دل صافان آشکار می‌شود و او به هیچ وجه نمی‌تواند از آن رازها پرده بردارد. او از موانع و مشکلاتی که در مسیرش وجود دارد سخن می‌گوید و در نهایت به ویرانه‌ای اشاره می‌کند که در آن درها باز است و او می‌تواند آزادانه بیاساید. عشق در وجود او اثری عمیق گذاشته و او خود را در غرق عشق می‌بیند.