نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

راه شوقی نسپردم افسوس

خجل از پای خودم چون طاووس

همت عشق نخواهد افسر

چه کند مرغ چمن تاج خروس

چند باشیم ز تنگی جهان

زنده در گور چو شمع فانوس

نیست گلزار به سامان دلم

بس که چیدم ز لبش غنچه ی بوس

گر کنم در شب وصلش افغان

ناله ام کفر بود چون ناقوس

به فلک رفت سلیم از دل ما

مسند عشق چو تخت کاوس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیده خود درباره عشق و زندگی می‌پردازد. او از ناامیدی و افسوس صحبت می‌کند و خود را در وضعیتی شبیه طاووس می‌بیند که از خجالت نمی‌تواند جلو برود. عشق را موضوعی می‌داند که نمی‌تواند آن را به صورت ظاهری و با زینت‌های معمولی تجربه کند. شاعر به تنگی و محدودیت‌های این جهان اشاره دارد و از عجز خود در برابر عشق و آرزوهایش سخن می‌گوید. او احساس سرگشتگی و اندوه را در کنار عدم تحقق آرزوهایش در دنیای عاطفی‌اش ابراز می‌کند و نشان می‌دهد که شرایط زندگی و عشقش چقدر برایش دشوار و ناامیدکننده است.