نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس

لب نانی بود امروز بس و فردا بس

هرکسی چاشنی فقر و قناعت دانست

همچو گوهر بودش قطره ای از دریا بس

نیست در قافله ی ریگ روان راهبری

خضر ما راهروان، باد درین صحرا بس

شب که در انجمنم بیخودی از حد بگذشت

بود معنی نگاه تو به من گویا بس

به تغافل نتوان گشت حریف خوبان

همچو خورشید، جهان را بود او تنها بس

نیست آوارگی آن کار که کس پیشه کند

در سفر چند به سر می بری ای عنقا، بس!

شب به ساقی نگهی داشتی از عجز سلیم

مدعای تو: بده بود ندانم، یا بس؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی بیانگر روح فلسفی و اندیشه‌های عمیق شاعر است. او به موضوعاتی چون فقر و قناعت، تنهایی، و بی‌مقداری دنیا اشاره می‌کند. شاعر معتقد است که در زندگی، داشتن اندک چیزهایی چون نان کافی است، و آنچه ارزشمند است، همان قناعت است. همچنین او به جستجوی معنای عمیق‌تر زندگی در شب‌ها و در دیدن دیگران اشاره دارد و بی‌پایانی و تنهایی خود در این مسیر را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که در مسیر زندگی، نباید تنها به خوبی‌ها و زیبایی‌های ظاهری توجه کرد، بلکه باید به عمق معانی و احساسات نیز توجه داشت.