شمارهٔ ۶۹۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قدم برون نگذارم ز آستانهٔ خویش
چو آینه همه عمرم چراغ خانهٔ خویش
به کار خویش کنم ناله، گو کسی مشنو
کمان کشیدهام، اما خودم نشانهٔ خویش
چو مرغ باش در آیین عافیتطلبی
که وقت شام چو شد، میرود به خانهٔ خویش
چگونه سر زند از دل نوای آزادی
مرا که حلقهٔ دام است آشیانهٔ خویش
به دست خویش کن اصلاح خود، که مغروران
به موی خود نگذارند غیر شانهٔ خویش
چه فرق از وطن و غربت، این چنین که منم
چو عکس آینه، دایم غریب خانهٔ خویش
به زیر چرخ، ترقی سلیم ممکن نیست
در آسیا نتوان سبز کرد دانهٔ خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره تنهایی و وابستگی به خود و خانهاش میپردازد. شاعر اعلام میکند که از مرزهای خود فراتر نمیرود و زندگیاش مانند آینهای است که فقط از خانهاش بازتاب میشود. او به درونیترین مبارزاتش اعتراف میکند و بر این نکته تأکید دارد که باید خود را اصلاح کند و به خود تکیه کند، چرا که در زندگی به شدت مغروران وجود دارند. شاعر همچنین از این حس رنج میبرد که به رغم حضور در وطن، احساس غربت میکند و در دنیای پرتنش نمیتواند به شکوفایی برسد. در نهایت، این شعر نمادی از تلاش برای یافتن هویت و تکیه بر درون خود در میان فشارهای خارجی است.