شمارهٔ ۷۰۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آنکه باده ی ناب است مایه ی هوشش
سبوی باده به جای سر است بر دوشش
ز گل مپرس که بلبل چه گفتگو دارد
چه ذوق از سخن آن را که نشنود گوشش
چو آب هرچه ببیند کسی درین گلشن
برون چو رفت، همه می شود فراموشش
اسیر عشق ترا دایم از فناطلبی
شود کفن چو علم پاره بر سر دوشش
ز خنده آب حیات لبش به موج آمد
حدیث تشنه لبان باد زد چو بر گوشش
جهان به هرکه زبانی چو شمع داد سلیم
در انجمن نتوانند دید خاموشش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای باده و عشق اشاره دارد. شاعر از تأثیر باده بر هوش و روح انسان سخن میگوید و نشان میدهد که عشق میتواند انسان را از دنیا و موانعی که در آن وجود دارد، آزاد کند. همچنین به این نکته اشاره دارد که درک و لذت واقعی از زندگی و عشق، تنها برای کسانی ممکن است که توانایی شنیدن و دیدن آن را داشته باشند. در نهایت، شاعر میگوید که انسانها گاهی با وجود زیباییهای فراوان، از آنها غافل میمانند و عشق میتواند به زندگی معنا ببخشد.