شمارهٔ ۶۹۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقی، دیگر به فکر منزل و مسکن مباش
آشیان خود بسوزان، یا درین گلشن مباش
تا توانی مشق فریادی بکن ای عندلیب
من ز کار افتاده ام، باری تو همچون من مباش
آن قدر کز دستت آید، پیرهن را چاک کن
پای بند بخیه همچون رشته ی سوزن مباش
دستگیر ناتوان باش دایم چون سبو
تا توانی همچو جام باده مردافکن مباش
ای زلیخا، چند کوری می دهی یعقوب را؟
مانع یوسف شدی، از بوی پیراهن مباش
در میان خلق نتوان ساختن کاری سلیم
سبز اگر خواهی شوی ای دانه در خرمن مباش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مخالفان عشق و فریبهای آن میپردازد. شاعر از معشوقه میخواهد که دیگر به فکر خانه و زندگی نباشد و از عشقای آزاد و واقعی سخن میگوید. او به عاشق توصیه میکند که به جای درگیر شدن با مشکلات، باید از زندگی لذت ببرد و به حال خود فکر کند. در نهایت، شاعر کوششی را علیه محدودیتها و ناامیدیهای ناشی از عشق بیان میکند و به اهمیت آزادگی و رهایی در عشق اشاره میکند.