شمارهٔ ۷۰۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زخم دل کم نیست، سامان گر نباشد گو مباش
غنچهٔ گل هست، پیکان گر نباشد گو مباش
کشتی ما چشم دارد بر خطر همچون حباب
چون نسیمی هست، طوفان گر نباشد گو مباش
آنکه وقت کشتن من رحم بر حالم نکرد
بعد قتلم هم پشیمان گر نباشد گو مباش
منصب گلچینی باغی ندارم، در تنم
جامه را چون پوست، دامان گر نباشد گو مباش
زینت ارباب معنی، جوهر ذاتی بس است
لاله در کوه بدخشان گر نباشد گو مباش
هرکجا باشد ز کف مگذار جام می سلیم
سیر قزوین کن، صفاهان گر نباشد گو مباش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردهای درونیش اشاره میکند. او به زخمهای دل و گسستگیها اشاره کرده و یادآوری میکند که در زندگی، تحمل رنج و خطر جزو جدانشدنی است. شاعر به دردی که از طرف دیگران میکشد میپردازد و میگوید که حتی بعد از مرگ هم افسوس بر حالش نخورند. او به عدم تعلق به زیباییهای ظاهری و دنیا اشاره میکند و بر لزوم اهمیت به جوهر درونی تأکید دارد. در نهایت، او به دنبال درک خوشیها و معانی عمیقتری است و میگوید که ارزش زندگی در یافتن زیباییهای واقعی است، حتی اگر همه چیز بر وفق مراد نباشد.