نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به صورت تو بتی کمتر آفریده خدا

ترا کشیده و دست از قلم کشیده خدا

چو کرده نقش تو بر صفحهٔ وجود رقم

صد آفرین ز زبان قلم شنیده خدا

متاب روی ز همصحبتان که تنهایی

لطیفه ای ست که از بهر خود گزیده خدا

زمانه کیست که منصور را به دار کشد

به این وسیله به سوی خودش کشیده خدا

مرا چه کار به بال هماست، پندارم

چو مرغ عیسی، او را نیافریده خدا

لباس فقر برازنده ی من است سلیم

که جامه‌ای‌ست که بر قد من بریده خدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به زیبایی و منحصر به فرد بودن انسان اشاره دارد و بیان می‌کند که خداوند او را به طور خاص آفریده است. شاعر بر این باور است که هر فرد یک اثر هنری از خداست و باید به خود افتخار کند. همچنین، به تنهایی و تنش‌های اجتماعی اشاره می‌کند و اینکه زندگی در دنیایی که گاهی بی‌رحم به نظر می‌رسد، چه چالش‌هایی را به همراه دارد. شاعر به سادگی و فقر خود نیز افتخار می‌کند و این را نشان‌دهنده‌ی انتخاب و سلیقه‌ی الهی می‌داند. به طور کلی، این اشعار گویای سبک خاصی از تفکر فلسفی و عرفانی درباره وجود و خلقت انسان است.