نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چمنی را که بود خرمی از رخسارش

چون گل چشم ز دل آب خورد هر خارش

رشک شرط ره عشق است، به وقت شبگیر

گر بود پای تو در خواب، مکن بیدارش!

چمن دوستی آن گونه نزاکت خیز است

کز غبار دل حباب بود دیوارش

زینت آن است که با خویش توان برد به خاک

دم آخر کفن صبح شود دستارش

شاد گردم چو دل از دوست کند شکوه سلیم

چون طبیبی که درآید به سخن بیمارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و حس عشق است. شاعر به توصیف چمنی می‌پردازد که نشان از خرمی و سرسبزی دارد. او به عشق و زیبایی طرف مقابلش اشاره می‌کند و به اهمیت خواب و آراستگی در دوستی و عشق می‌پردازد. همچنین، بیان می‌کند که در لحظه‌های آخر زندگی، زیبایی عشق مانند دستار صبحگاهان است که آرامش بخش است. در نهایت، شاعر ابراز شادمانی می‌کند به خاطر اینکه دلش از محبت دوستش آرامش می‌یابد، مانند پزشکی که به یاری بیمار خود می‌شتابد.