نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو گل کسی که هوای تو برده آرامش

ز موج بیخودی باده بشکند جامش

کند ز زلف تو صیاد، خاک از آن بر سر

که غیر خاک چو غربال نیست در دامش

جواب نامه ی ما را، ز بس تغافل کرد

هزار بیضه کبوتر نهاد در بامش

کدام دل که نشد صید این سیه چشمان

فغان ز هند و غزالان شیراندامش

به سرمهٔ امل آن کس که چشم ساخت سیاه

سفید کرد جهان همچو مغز بادامش

فریب انجمن عشق را سلیم مپرس

کباب کیست که آتش نمی کند خامش؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر از آرامش و تاثیرات عشق بر روح و روان سخن می‌گوید. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل دیگران اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق، مانند دامی است که دل‌ها را به سوی خود جذب می‌کند. همچنین از بی‌توجهی معشوق به نامه‌های عاشقانه سخن می‌گوید و در پایان به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی و عمیق، نمی‌تواند خاموش و بی‌اثر باشد.