شمارهٔ ۷۰۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرکه را ساز بود زمزمه ی زنجیرش
می کند ناله ی مرغان چمن دلگیرش
خضر آید به ره قاتل ما تا بیند
صورت حال خود از آینه ی شمشیرش
گذری بر دل سودازده ی ما نکند
در کمانخانه مگر چله نشین شد تیرش
روزگاری ست که بر هرکه نظر اندازی
همچو گوهر تهی از آب نباشد شیرش
به دعای سحری رام دلم گشت سلیم
آفتابی که نکرده ست کسی تسخیرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به توصیف احساسات و تجربیات عاشقانه پرداخته و به تصویر کشیده که چگونه دل شاد و شادابی را میتوان با زنجیرهای غم و یاد عاشق به غم تبدیل کرد. شاعر به خضر (نماد هدایت و راهنمایی) اشاره میکند که به کمک شمشیر (نماد قدرت و حقیقت) میتواند از حال خود آگاه شود. همچنین، اشارهای به تأثیر نگاه دیگران بر زندگی و احساسات دارد و تأکید میکند که در دنیای کنونی، انسانها همچون جواهراتی بیارزش میباشند. در انتها، شاعر از دعا و سحر برای آرامش دل و تسخیر آفتاب (نماد روشنایی و امید) سخن میگوید.