نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از روی دل ز عاجزی خود خجل مباش

پامال خصم خویش چو خون بحل مباش

همچون غبار، گاه برانگیز خویش را

افتاده زیر پا چو زمین متصل مباش

دامان روزگار فراخ است، می بنوش

شاید گشایشی رسدت، تنگدل مباش

هرگز مباش در پی لغزیدن کسی

تا خاک راه خلق توان بود، گل مباش

رحمی به مور خسته کن ای پادشاه حسن

جم باش و همچو خاتم جم سنگدل مباش

از شکوه ای که کردی ازان بی وفا سلیم

او منفعل نگشت، تو هم منفعل مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی نصیحت و توصیه به فردی است که دچار احساس ضعف و حقارت شده است. شاعر به او می‌گوید که از بی‌لیاقتی خود شرمنده نباشد و نباید تحت تأثیر دشمنانش دلسرد شود. او را به این نکته متوجه می‌سازد که نباید به خاطر مشکلات خود مانند خاک زیر پا بیفتد. همچنین به او توصیه می‌کند که از فرصت‌های زندگی بهره‌مند شود و در جستجوی ناملایمات دیگران نباشد. در نهایت، شاعر از او می‌خواهد که مانند یک پادشاه با بزرگواری و رحمت رفتار کند و از شکست‌ها و ناامیدی‌ها بیاموزد، بدون اینکه دلسرد شود.