شمارهٔ ۷۱۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل ز گرد کلفت عالم غمین مباش
چون آسمان وگرنه به روی زمین مباش
بگذار هرچه هست بجز ساغر شراب
واقف ز جام باش و چو جم از نگین مباش
خواهی که ایمن از بد و نیک جهان شوی
بی نیش و نوش چون مگس انگبین مباش
سرده سرشک، چند کشی خواری از جهان
چون ابر این قدر نمد آبچین مباش
از من بگیر عبرت، اگر اهل روزگار
صد آفرین کنند، سخن آفرین مباش
رسوای عالمی شدی از عشق گلرخان
صدبار گفتمت که سلیم این چنین مباش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وضعیت انسان در جهان و احساساتش نسبت به عشق و زندگی میپردازد. شاعر به دل و روح خود میگوید که نباید به غم و اندوه کلفت عالم گرفتار شود و باید از زیباییها و لذتهای زندگی همچون شراب بهرهمند شود. او به کسی که میخواهد از بدیها در امان بماند توصیه میکند که بیپروا و بینوا نباشد. همچنین او به این نکته اشاره میکند که هرگز نباید خوار و پایین بیفتد و باید به عبرت از دیگران توجه کند. در نهایت، شاعر نسبت به عشق و رسواییهای ناشی از آن هشدار میدهد و تأکید میکند که نباید به این وضعیت دچار شود.