نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

درون کاسه ی سر دارم از جنون آتش

دویده در همه اعضا مرا چو خون آتش

نه عشق بود که شد ز آسمان حواله به من

که ریخت بر سرم این طشت سرنگون آتش

ز اشک و آه خراب است حال من که مرا

برون خانه بود آب و اندرون آتش

نهاد نامه ی شوقم چو در بغل قاصد

چو شمع کرد سر از جیب او برون آتش

ز بس که گرم سراغم سلیم در ره شوق

به روی خار دوم پابرهنه چون آتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده از درد و جنون درونی خود سخن می‌گوید که مانند آتش در تمامی وجودش نفوذ کرده است. او از عشق حرف نمی‌زند، بلکه از حالتی ویرانگر و سوزان خبر می‌دهد که احساسش را تحت تأثیر قرار داده است. گوینده به احساس بی‌قراری و اشک و آه خود اشاره می‌کند و تمثیل‌هایی از آتش و حرارت به کار می‌برد تا شدت احساساتش را منتقل کند. همچنین، از شوق و تمنای عاطفی خود سخن می‌گوید که او را در مسیر دشواری قرار داده است.