نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش

پیاله همچو کدو کن ز کاسه ی سر خویش

تعلق وطنم باعث صد آزار است

اسیر ورطه چو کشتی شدم ز لنگر خویش

غبار غم ز دلم کم نمی شود هرگز

چه خاک بود که کردم ز عشق بر سر خویش

شکایت از که کنم من، که روزگار افکند

مرا چو ماهی خنجر به دام جوهر خویش

ز صد سپاه نگردد سلیم روگردان

چو عکس آینه هرکس شود برابر خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به توصیف احساسات و اندیشه‌های خود می‌پردازد. او شراب را به زیبایی گل و لاله تشبیه می‌کند و از پیاله‌ای که به سرش مربوط می‌شود، سخن می‌گوید. تعلق به وطن را عاملی دردآور می‌داند و خود را همچون کشتی‌ای در ورطه‌ای می‌بیند که از لنگر جدا شده است. غم در دلش همیشه باقی است و از عشقش خاک بر سر می‌ریزد. او از شرایط سخت زندگی شکایت دارد و خود را مثل ماهی‌ای با خنجر در دام می‌بیند. در نهایت، او به ثبات و استواری سلیم در برابر مشکلات اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر کس باید با خود واقعی‌اش روبه‌رو شود.