شمارهٔ ۷۱۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرکه سرگرم کند شوق تو چون خورشیدش
بی نیاز از نمد است آینه ی تجریدش
در وجودم ز تمنای گلی افتاده ست
خارخاری که به ناخن نتوان خاریدش
هرکه را نیست درین عهد، گره بر ابرو
می نمایند به هم خلق چو ماه عیدش
زین که یک خنده ندانسته درین گلشن کرد
گوش گل سرخ شد از بس که جهان مالیدش
من و رسوایی ازین پس، که به تن جامه چو گل
آنچنان پاره نکردم که توان پوشیدش
ناقبول است معارض، همه دردم این است
ای خوش آن گربه که طاووس کند تقلیدش
پرده وقت است که از روی سخن برداریم
مصطکی نیست زبان، چند توان خاییدش؟
عمر کردیم درین باغ، عبث صرف سلیم
حاصلی هیچ ندیدیم ز سرو و بیدش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حسرت است. شاعر به بیان این نکته میپردازد که عشق واقعی نیازی به نمادها یا تجملات ندارد و در دل عاشق انرژی و شور خاصی وجود دارد. او از دشواریهای عشق و تصورات جامعه دربارهی آن میگوید، و بیان میکند که در عهد او، افرادی که هیچ جذابیتی ندارند نیز خود را مهم نشان میدهند. شاعر از احساس رسوایی و ناتوانی در پوشش زخمهای درونیش حرف میزند و در نهایت به ناامیدیاش از زندگی و عدم دستیابی به دستاوردی از آنچه در اطرافش دیده، اشاره میکند.