نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش

در خزان از برگ عشرت غنچه واری باشدش

بس که عشق آلوده ی دنیا نمی خواهد مرا

باد بر من نگذرد هرگه غباری باشدش!

گر ببینی عارفی زاهد به کوی می فروش

بی سبب منعش مکن، شاید که کاری باشدش!

آنکه از طوفان غم جوید خلاصی، کاشکی

چون خس و خاشاک دریا اختیاری باشدش

دایه در گهواره کون جنبانی آموزد به طفل

تا به پیش اهل دنیا اعتباری باشدش

همچو گردون، مهر و کین من اثر دارد سلیم

نیک بخت آن کس که چون من دوستداری باشدش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شاعرانه‌ترین شکل، احساسات و اندیشه‌های عاطفی را در مورد عشق، زندگی و روابط انسانی بیان می‌کند. شاعر از زیبایی یک گلشنِ امیدبخش در بهار سخن می‌گوید و دلتنگی و سختی‌های زندگی را در خزان یادآور می‌شود. او عشق آلودگی‌های دنیا را نمی‌خواهد و از اینکه در مسیرش غباری از مشکلات بیفتد، دل خوشی ندارد. شاعر با اشاره به عارفان و زاهدان به این نکته اشاره می‌کند که نباید به سادگی از آن‌ها گذر کرد، زیرا شاید آن‌ها به دلایلی در جستجوی می‌باشند. او نیز از غم و مشکلات زندگی صحبت کرده و آرزوی رهایی از آن‌ها را دارد. در نهایت، شاعر به اهمیت اعتبار و ارزش در میان مردم اشاره می‌کند و می‌گوید که خوشبخت‌ترین افراد کسانی هستند که عشق و دوستی واقعی را تجربه می‌کنند.