شمارهٔ ۷۲۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بهار شد که کند شیخ جلوهگاه غلط
به سوی میکده آید ز خانقاه غلط
ز شمع لاله و از لاله شعله ظاهر شد
که کرده اند ز مستی همه کلاه غلط
که گفته است گدایان عشق محتاجند
غلط رسیده به خدام پادشاه، غلط
ز جلوه ی توازان آب می شود که ترا
به آفتاب کند شمع صبحگاه غلط
دلم سلیم به حیرت ز کفر و دین افتاد
همیشه راه شود بر سر دو راه غلط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بهار و حال و هوای روحانی و انسانی را به تصویر میکشد. شاعر با اشاره به شیخ و میکده، به تضاد میان دنیا و دین اشاره دارد. او میگوید که در این فصل زیبا، عشق و مستی انسان را به سمت لذتها و زیباییها میکشاند. در ادامه به شمع، لاله و آفتاب اشاره میکند و نشان میدهد که با ظهور عشق و زیبایی، تمام مفاهیم معمولی دچار تغییر میشوند. او به confusion یا سردرگمی میان کفر و دین اشاره میکند و میگوید که دل او در این حالت حیرتزده است. به طور کلی، این شعر به جستجوی روحانی انسان در میان جذابیتهای دنیوی و معانی عمیقتر زندگی میپردازد.