نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش

به حال خویش چو تاک بریده گریان باش

درین چمن که زند برق فتنه تیغ به ابر

تمام سر شو و چون غنچه در گریبان باش

نکرد فایده ای از تلاش ساحل، موج

مقیم حلقه ی گرداب همچو طوفان باش

به سیر کوچه و بازار شهر فیضی نیست

چو گردباد، سراسر رو بیابان باش

به دست آور اگر می توان دل موری

فراغت از طلب خاتم سلیمان باش

هزار توبه ی می گر شکسته ای سهل است

اگر شکسته شد از تو دلی پشیمان باش

چو تندباد حوادث شود غبارانگیز

پناه مردم بی دست و پا، چو مژگان باش

ترا چه کار به نیک و بد زمانه سلیم

به حال خویش درین خانه همچو مهمان باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و احوال انسانی می‌پردازد که در دنیای ناپایدار و پرنوسان زندگی می‌کند. او می‌گوید که باید شاد و خندان باشد، حتی اگر در دل غم‌هایی دارد. او اشاره می‌کند که در دنیای پر از خطر و فتنه، باید تمام وجود خود را به کار گیرد و مانند غنچه در دل خود، به انتظار روزهای بهتر بنشیند. همچنین به بی‌فایده بودن تلاش در مقابل حوادث طبیعی و اجتماعی اشاره می‌کند و از انسان می‌خواهد که خود را از جریانات منفی دور نگه دارد و بر حال خویش تمرکز کند. در نهایت، او به این نکته می‌پردازد که در مواجهه با مشکلات زندگی، باید خود را مانند مهمانی در خانه زندگی ببینیم و از خودخواهی و قضاوت در مورد دیگران پرهیز کنیم.