نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی نهال خزان دیده ای ز باغ تو شمع

فکنده تیر به تاریکی از سراغ تو شمع

وسیله ای ست مرا در جنون عشق تو گل

فتیله ای ست مرا از برای داغ تو شمع

نفس فتیله ی عنبر به خویش می دزدد

بیان کند چو حدیث گل چراغ تو شمع

شراب و شاهد و گل عرض می کند بر تو

دماغ چند بسوزد پی دماغ تو شمع

نشد ز گریه ی مستانه یک نفس خاموش

سلیم تا شده سرگرم از ایاغ تو شمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت شمع اشاره می‌کند و آن را نمادی از عشق می‌داند. او شمع را به عنوان وسیله‌ای برای بیان احساساتش در عشق توصیف می‌کند و می‌گوید که شمع مانند گل به یاد عشقش می‌سوزد. شاعر احساساتش را به صورت شدید و پرشور بیان می‌کند و از گریه و مستانه‌گی ناشی از عشقش سخن می‌گوید، در حالی که در مقابل زیبایی شمع تسلیم شده است. این شعر به شکوه و زیبایی عشق و قدرت احساسات انسانی پرداخته است.