شمارهٔ ۷۱۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سرو شد باز با صبا رقاص
برگ گل گشت در هوا رقاص
سیل نالان و کف زنان از شوق
کوه چون سنگ آسیا رقاص
شده در کلبه ام ز یاد بهار
هر طرف موج بوریا رقاص
گشت چون دود شمع بر سر من
از جنون سایه ی هما رقاص
بس که عشقم به شورش آورده ست
سر جدا گشت و تن جدا رقاص
سر هرکس به عشق می جنبد
نشود با اصول پا رقاص
سرو من میرود به باغ، سلیم
سایه چون کاکل از قفا رقاص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و شادابی طبیعت و عشق میپردازد. او با تصاویری از سرو و گل، حال و هوای جشن و شادی را توصیف میکند. وجود عشق در زندگی او همچون رقصی است که باعث شور و شوق و جنون میشود. او همچنین به یاد بهار و زیباییهایش اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و احساسات عمیقش باعث به هم ریختن وجودش شده است. در نهایت، سرو که نماد محبت و زیبایی است، به باغی دور میرود و یادآور جذابیت و زیباییهایی است که در زندگی وجود دارد.