شمارهٔ ۷۲۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که ساخته ام سور با عزا مربوط
شده ست در کف من نیل با حنا مربوط
دلم ز فیض محبت هوس نمی داند
که نیست غنچه ی این باغ با صبا مربوط
جدا کنند چو گل از تو پوست را به نفاق
به هم شدند چو پیراهن و قبا مربوط
سری به صحبت اهل زمانه نیست مرا
بود چو دایره دایم سرم به پا مربوط
نشاط می کند اظهار آشنایی من
به حیرتم که به من بوده از کجا مربوط
به اعتدال شود سعد و نحس را تأثیر
در آن دیار که با جغد شد هما مربوط
ز دیگران هنر و عیب او چه می پرسی
که هیچ کس به سخن نیست همچو ما مربوط
جهان کند ز عناصر همیشه فخر، سلیم
به یک رباعی و آن نیز سست و نامربوط!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره ارتباطات و وابستگیهای انسانی میپردازد. شاعر بیان میکند که عزا و شادی، عشق و دوری، و هرگونه زیبایی و نفرت در زندگیاش به هم مرتبط هستند. او از آرامش و محبت صحبت میکند و اینکه دلش از فیض محبت بیخبر است. شاعر همچنین به تناقضات زندگی و عدم فهم دنیای اطرافش اشاره میکند. او با نگاهی فلسفی به تأثیرات حقایق زندگی و ارتباطات انسانی پرداخته و در نهایت بیان میکند که هنر و عیوب دیگران در قیاس با ارتباطات او بیمعناست.