نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای شوق رخت سوخته مغز قلم شمع

نزدیک به مردن ز غمت دم به دم شمع

بر یاد تو چون صورت فانوس خیالند

عالم همه مشغول طواف حرم شمع

در بزم تو عزت طلبی صرفه ندارد

ااینجا سر شمع است نثار قدم شمع

بر اهل ستم خیل مکافات چو رو کرد

از خون صبا چرب شد اول علم شمع

اندیشه سلیم از غم عشق تو ندارد

پروانه به خود داده قرار ستم شمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و شوقی عمیق اشاره دارد که فرد شاعر را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. شمع به عنوان نمادی از عشق و احساسات نافذ در نظر گرفته شده است. شاعر در اینجا احساس ناامیدی و درد ناشی از دوری محبوب را توصیف می‌کند و بیان می‌کند که بزم عشق به عزت و مقام نیازی ندارد و تنها باید به قدم‌های محبوب قربانی کرد. همچنین درخت نیک اندیشی در عشق تأثیرات منفی را در مقابل ستم و غم نشان می‌دهد و در نهایت، پروانه که نماد عشق و فداکاری است، خود را به آتش عشق می‌سپارد. شعر در کل بیانگر جدایی، عشق عمیق و سوز و گداز در دل شاعر است.