شمارهٔ ۷۳۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغ
همچو لاله در دلم گرم است دایم جای داغ
همچو آن منعم که او زر بر سر زر می نهد
در محبت می گذارم داغ بر بالای داغ
سبزه ای هرگز ز خاک عاشقان سر برنزد
مو نمی روید ازان عضوی که باشد جای داغ
بر سر هرکس گلی دیدم در ایام بهار
در سر شوریده ی من تازه شد سودای داغ
در کمال من ندارد هیچ کس حرفی سلیم
معجز عشق است در دستم ید بیضای داغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از داغ عشق و اشتیاقی که در دلش وجود دارد، سخن میگوید و مانند لالهای که در آتش است، دائم این احساس را تجربه میکند. او به این نکته اشاره میکند که عشق مانند زر و زیور، با داغ و درد همراه است و هیچ گیاهی نمیتواند از خاک عاشقان رویش کند اگر عشق و داغی در آن نباشد. همچنین، هر بار که زیبایی یا گل را میبیند، یاد عشق و شوریدگی خود میافتد و در نهایت میگوید که عشق یک معجزه است که در دست اوست و هیچ کس نمیتواند در این زمینه با او رقابت کند.