نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغ

پرتو خود را به دور اندازد از روزن چراغ

بس که بعد از سوختن هم گرم دارد تب مرا

می کند آیینه از خاکسترم روشن چراغ

گر گریبان را گشاید بر نسیم، از عقل نیست

آنکه چون فانوس دارد در ته دامن چراغ

برنیامد کامم از عقل و جنون در عاشقی

نه ز گلشن گل به کف دارد، نه از گلخن چراغ

بی می ناب از دماغم دود می خیزد سلیم

این چنین باشد چو خالی گردد از روغن چراغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و تأثیرات آن بر روح و وجودش صحبت می‌کند. او به روشنایی‌ای که عشق به زندگی‌اش می‌بخشد اشاره کرده و بیان می‌کند که این عشق، حتی پس از سوختن و درد و رنج، همچنان شعله‌ور است. از طرفی، وجود عشق را همچون چراغی می‌داند که اگر از روغن (عشق) خالی شود، خاموش خواهد شد. به طور کلی، این اشعار احساسات عمیق و چالش‌های عشق را به تصویر می‌کشد.