شمارهٔ ۷۳۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آهم اثر نیافت ز فریاد بی وقوف
شاگرد را چه بهره ز استاد بی وقوف
ناخن به پنجه دارد و در بند تیشه است
آه از نکرده کاری فرهاد بی وقوف
مشکل که این شکار درآید به دام تو
دل مرغ زیرک است و تو صیاد بی وقوف
آن کس که بد نگفته، بترس از زبان او
پرهیز کن ز نشتر فصاد بی وقوف
شعرم به موشکافی ادراک مدعی
خندد چو نوعروس به داماد بی وقوف
بنگر سلیم چون فلکم زار می کشد؟
کافر مباد کشته ی جلاد بی وقوف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد نادانی و بیخودی افراد میپردازد. او به شاگردانی که از استاد خود بهرهای نمیبرند اشاره میکند و به بیخبری فرهاد از مشکلات اشاره میکند. شاعر همچنین به مشکلات شکار کردن و ناآگاهی صیادان اشاره میکند و از زخم زبان دیگران بر حذر میدارد. او به ادراک ادعاییها و نادانیشان میخندد و در انتها به حسرت و زاری سلیم اشاره میکند و هشدار میدهد که انسان نادان ممکن است دچار آسیبهای جدی شود. بهطور کلی، شعر به نقد نادانی و عدم آگاهی میپردازد و تأکید بر لزوم آگاهی و دانش میکند.