شمارهٔ ۷۴۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفت آن شمع و ز حسرت شد لب پیمانه خشک
برگ گل شد در چمن همچون پر پروانه خشک
از وصال او مرا آبی به روی کار بود
پنجه ام بی زلف او شد همچو دست شانه خشک
صد شکایت در دل، اما لب ندارد زان خبر
در درون خانه سیل و آستان خانه خشک
گریه از جوش و خروش آسیا آید مرا
حیرتی دارم که چون گردیده چشم دانه خشک
از تغافل های ابر نوبهاری در چمن
غنچه شد همچون دماغ بلبل دیوانه خشک
کی توانم برگرفتن یک قدم از جای خویش؟
چون خم می پای من گردیده در میخانه خشک
یک دم از آوارگی ایام نگذارد سلیم
تا چو آیینه کنم آب و عرق در خانه خشک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و تنهایی شاعر پس از جدایی از معشوق میپردازد. شاعر احساس میکند که آن شمع (معشوق) رفته و زندگی او را به حالت خشکی و بیحالی کشانده است. هر قدر که او در دل خود شکایت دارد، نمیتواند آن را با کلمات بیان کند. زیبایی طبیعت نیز به او یادآور غم و خشکی قلبش است. شاعر در میخانه احساس بیپناهی میکند و ناچار از تحمل این آوارگی و تنهایی است. تصویری از خموشی، عطش و بیحالی بر اثر جدایی در این شعر به وضوح دیده میشود.