شمارهٔ ۷۳۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کنم به جام می اوقات عمر چون جم صرف
دماغ کو که کند کس به کار عالم صرف
مرو به کعبه که می بایدت خمار کشید
شراب می شود اینجا چو آب زمزم صرف
ترا به گلشن روحانیان سروکار است
درین چمن چه کنی آبرو چو شبنم صرف
ز باد دستی ما خضر را نصیبی نیست
که چون حباب کند عمر را به یک دم صرف
نسیم گل به من آرد ز دوزخ و گوید
که در بهشت مکن عمر همچو آدم صرف
علاج زخم دلم ای طبیب مفت نشد
که خونبهای ترا کرده ام به مرهم صرف
چو گل به خنده کسی هرگزم ندید سلیم
به گریه عمر مرا شد چو شمع ماتم صرف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین احساسات و اندیشههای عمیق شاعر دربارهٔ زندگی و گذر زمان میپردازد. شاعر از نوشیدن شراب و زندگی پرشور صحبت میکند و تأکید دارد که زمان باید به شکل مؤثری صرف شود. او با اشاره به مفهوم کعبه و گلشن، به تفاوت بین زندگی دنیوی و معنوی اشاره میکند و میگوید که از گذر عمر نباید به سادگی گذشت. در انتها، شاعر به درد و رنجهای خود و بیتأثیری محبتها در درمان زخمهای دلش اشاره میکند و در نهایت به غم و ماتم ناشی از عمر کوتاه خود میپردازد.