شمارهٔ ۷۳۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دایم از بخت سیه بر خویش پیچانم چو زلف
گرچه از خورشید لبریز است دامانم چو زلف
باعث زیب جمال گلرخانم همچو خال
مایه ی آرایش حسن عروسانم چو زلف
در پریشانی بود جمعیت آشفتگان
من صلاح کار خود را خوب می دانم چو زلف
نیستم آزاد از قید محبت یک نفس
خانه زاد دودمان حسن خوبانم چو زلف
هیچ کس هنگامه ی جمعیتم بر هم نزد
از سیه بختی خود دایم پریشانم چو زلف
میرود هر عضوم از آشفتگی سوی دگر
در هوای او سلیم از بس پریشانم چو زلف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس یأس و ناامیدی خود را از بخت بدش به تصویر میکشد. او خود را همچون زلفهای پریشان و آشفته توصیف میکند که از محبت معشوق رهایی ندارد. با این حال، او به زیباییهایی که این عشق به او بخشیده نیز اشاره میکند. در جمع آشفتهای از عاشقها، او میداند که چگونه باید کار خود را پیش ببرد و به پیوند عشقش با معشوق ادامه میدهد. شعر به خوبی خصلتهای دردناک و زیبای عشق را به تصویر میکشد.