نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف

که پیش هر خس و خاری چو گل نداری کف

چه سود آب ز دریا چو ابر بخشیدن

کرم ز آبله دست خویش کن چو صدف

به دست مطرب از اصلاح خاطر من شد

پر از غبار، چو غربال خاک بیزان دف

بهار شد که ز میخانه باده نوشان را

به سوی باغ پرد چون تذرو جام از کف

چه شد اگر طرف غیر را زمانه گرفت

مرا به دعوی عشقت بس است حق به طرف

سلیم ناله ی من تیغ چون برافرازد

سپر کشد به سر خویش آسمان چو کشف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمثیل و تشبیه پرداخته و به بیان احساساتی چون عشق، درد، و زیبایی طبیعی می‌پردازد. شاعر به غنچه‌ای اشاره می‌کند که در بند زندگی است و احساس می‌کند که عشق و زیبایی در برابر مشکلات زندگی کم‌رنگ می‌شود. او استدلال می‌کند که ارزش آب از دریا یا عواطف در برابر مشکلات و ناملایمات زندگی چه سودی دارد. همچنین به باده‌نوشی و فصل بهار اشاره می‌کند که نماد شادابی و نو شدن است. در پایان، شاعر به تلاشی برای ابراز عشق و احساس خود می‌پردازد و ناله و اندوه خود را توصیف می‌کند.