نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چند باشد ز گلشن افلاک

همچو آتش نصیب ما خاشاک

می کنم در غبار خاطر خود

آرزوهای کشته را در خاک

چون خورد نان خلق، دندان را

می کنم چوبکاری از مسواک

چیست دانی جوانی و پیری؟

اول بنگ و آخر تریاک

گر جهان زهر حسرتم بچشد

افکند هفت پوست از افلاک

سایه ی گل سلیم از بلبل

کم مباد از سر تو سایه ی تاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی چون آرزوها، جوانی و پیری، و تجربیات زندگی می‌پردازد. شاعر با اشاره به ناکامی‌ها و آرزوهای ناتمام، حسرت و اندوه را بیان می‌کند. او همچنین در مورد ناپایداری دنیا و تاثیرات آن بر زندگی انسان‌ها صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به زیبایی و لطافت عشق اشاره می‌کند و بر ارزش‌ها و احساسات انسانی تأکید می‌ورزد.