نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کدام سر که نشد خاک آستانهٔ عشق؟

علاج باد غرور است رازیانهٔ عشق

متاع صبر و خرد را به جای دیگر بر

که نیست غیر زر قلب در خزانهٔ عشق

چو کاغذی که درآید ز مد مشق به موج

تنم سیاه شد از نقش تازیانهٔ عشق

به موج فتنه چو سیلاب، خانهٔ ما را

خراب کرد، که بادا خراب خانهٔ عشق

چو فاسقی که بپوشد لباس اهل صلاح

به روزگار تو دارد هوس نشانهٔ عشق

حدیث درد دل ما به گوش کس مرساد

که خواب می‌برد از دیده‌ها فسانهٔ عشق

پس از وفات، دلم را سلیم آفت نیست

به خاک، مور بود پاسبان دانهٔ عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. او می‌گوید که عشق نیاز به تواضع و رهایی از غرور دارد و در نهایت، قلب انسان گنجایش حقیقی عشق را دارد. از سختی‌ها و قیودات ناشی از عشق شکایت می‌کند و می‌نویسد که فریب و نیرنگ نیز در عشق وجود دارد. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هیچ‌کس توانایی درک دردهای عاشق را ندارد و بعد از فوت عشق، دیگر هیچ آسیبی نمی‌تواند به دل او برسد. در کل، این شعر چهره‌ای عمیق و دردناک از تجربه عشق و احساسات مرتبط با آن ارائه می‌دهد.