نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف

داغ چمن نه ایم، ز بلبل هزار حیف

تأثیر نیست در دل ما فیض عشق را

بر گلخن است سایه ی ابر بهار حیف

از ورطه ای که مقصد ما جز خطر نبود

نشکسته رفت کشتی ما برکنار حیف

از خار پا چو شعله به رقصند رهروان

در راه او پیاده خورد بر سوار حیف

از موج اضطراب دلم آرمیده نیست

آیینه ام چو آب ندارد قرار حیف

عاقل به ماتم است رود هرکس از جهان

مجنون این خرابه خورد بر غبار حیف

بیکار نیستیم، ولی در جهان سلیم

کاری نمی کنیم که آید به کار حیف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بی‌توجهی به زیبایی‌ها و دلسردی مردم در روزگار خزان و اندوه سخن می‌گوید. او به حسرت داغ چمن و بلبل اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق تأثیری بر دلش ندارد. حتی در دل مشکلات و خطرات زندگی، ناامیدی و بی‌عملی انسان‌ها را نشان می‌دهد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که هرچند در این دنیا بیکار نیستند، اما هیچ کار مفیدی انجام نمی‌دهند و این موضوع هم حسرت‌انگیز است.