نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد چو گلبن سبز در پیراهن من خار عشق

همچو قمری گشت طوق گردنم زنار عشق

بلبل از حسرت اگر در فصل گل نالد رواست

حسن را عمری بود کوته تر از دیدار عشق

مرد فرهاد و همان برجاست کوه بیستون

می توان دانست انجامی ندارد کار عشق

جلوه گاه سیل باشد هرکجا ویرانه ای ست

می شود معلوم از احوال ما آثار عشق

درد بی درمان که می گویند، درد عاشقی ست

معجز عیسی خجل می گردد از بیمار عشق

گاه در زیرزمین، گاهی به اوج آسمان

دل به جان آمد مرا از راه ناهموار عشق

در بغل پژمرده خواهد گشت، می‌دانم سلیم

غنچهٔ دل را زنم بر گوشهٔ دستار عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ پیچیدگی‌ها و دردهای عشق است. شاعر عشق را با تصاویری چون گل و خار و بلبل توصیف می‌کند و به دردهایی اشاره می‌کند که عاشقان متحمل می‌شوند. عشق به عنوان نیرویی فراگیر و غیرقابل کنترل معرفی می‌شود که در عین زیبایی، می‌تواند موجب رنج شود. شاعر همچنین به بی‌پایانی عشق و تأثیرات آن بر زندگی، چه در اعماق زمین و چه در اوج آسمان، اشاره می‌کند. در نهایت، این احساسات را به گونه‌ای ابراز می‌کند که به سادگی نمی‌توان از آن فرار کرد و در انتها به غنچه دلش می‌پردازد که نیاز به توجه و نگهداری دارد.