شمارهٔ ۷۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در سر کوی تو شب خاک بود بستر ما
چون شهیدان سر ما بالش زیر سر ما
در تماشاگه دیدار تو ما سوخته ایم
سرمه ی دیده کند آینه خاکستر ما
ما ترقی بجز از راه تنزل نکنیم
خاک چون دانه کند تربیت اختر ما
آنچه گویند درین قصه، مرصع خوانی ست
جام جمشید نبوده ست به از ساغر ما
از هوای می گلرنگ ندارد آرام
چون گدایان نفسی کشتی بی لنگر ما
همچو آیینه ی دیوار، درین دیر خراب
ریشه ی سبزه ی زنگار بود جوهر ما
پی آگاهی عیب و هنر خویش سلیم
همچو طاووس شد آیینه ی ما هر پر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و وضعیت خود در عشق و دلدادگی میپردازد. او از شبها و خاکی که در کنار معشوق خود قرار دارد، سخن میگوید و خود را در حالتی از سوختگی و اشتیاق توصیف میکند. شاعر اعتراف میکند که برای پیشرفت و ترقی، باید از راهی سخت و دشوار عبور کنند و در این مسیر، خاک و زمین به نوعی روح و وجود آنها را پرورش میدهد. در ادامه، او به مسایل ظاهری و باطنی عشق اشاره میکند و میگوید که مبحث اصلی و مهم، خود عشق و احساسات درونی است. در نهایت، او با استفاده از تشبیهاتی به زیبایی خود اشاره میکند و به اهمیت خودآگاهی در درک عیوب و هنرهای خود میپردازد.