شمارهٔ ۷۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دوزخ و بهشت نیاسودهایم ما
هرجا که بودهایم چنین بودهایم ما
ما را به مدعای غمت آفریدهاند
عشق ترا چو جامهٔ فرمودهایم ما
از خصم انتقام به نرمی توان گرفت
بر داغ مدعی نمک سودهایم ما
از گفتگوی ناصح بیگانه سود نیست
پند پدر به عشق چو نشنودهایم ما
ما را همین ز قاتل ما بس بود سلیم
کو اضطراب دارد و آسودهایم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احوال انسانی میپردازد که در دو وضعیت دوزخ و بهشت، آرامش ندارد. بیان میکند که هر کجا بودهاند، همیشه در همین حالت بودهاند و عشق معشوش آنها را در گناه و عذاب گرفتار کرده است. شاعر به انتقام از دشمنان اشاره دارد و میگوید که بر درد دل خود نمک نریزند. همچنین بیان میکند که نصیحتهای بیگانه و پند و نصیحت پدر در این عشق بیفایده است. در پایان، نویسنده به آرامش در عذاب خود اشاره میکند و میگوید که همین عذاب برایش کافی است.