نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

می آیدم به تحفه ز میخانه جام خشک

دریا به من همیشه فرستد سلام خشک

نه ابر در هوا، نه می ناب در قدح

چون تر کنم دماغی ازین صبح و شام خشک؟

کام دلم به گریه میسر نمی شود

مژگان تر چه فایده دارد به کام خشک

آه از سرشک بی اثر من که کم نشد

در خانه ام چکیدن باران ز بام خشک

کو جام باده ای که کنم تر دماغ را

این زهد خشک کشت مرا چون زکام خشک

ماهی به دام خشک ندیده کسی و من

از جوهرم چو ماهی خنجر به دام خشک

منعم مکن ز قافیه ی این غزل سلیم

از کام خشک سر نزند جز کلام خشک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ناراحتی و بی‌حالی خود به خاطر نبودن در میخانه و عدم وجود شراب و شادابی صحبت می‌کند. او احساس می‌کند که زندگی‌اش بی‌روح و خشک شده و نمی‌تواند به آرامش برسد. شاعر با اشاره به نبود باران و زلالی در زندگی‌اش، به تشنگی و خشکی روح خود می‌پردازد و می‌گوید که حتی اشک‌هایش هم بی‌اثر هستند. او از این زهد که به زندگی‌اش آسیب زده، و دلتنگی برای چیزهایی که باید شادابی بیاورند، ابراز نارضایتی می‌کند و در نهایت، اظهار می‌دارد که کلامش نیز از خشکی و کم‌مایگی رنج می‌برد.